تبلیغات
قاصدک - اولین شب عاشقی
قاصدک

من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم! از هرگونه کپی خوداری فرمایید..با سپاس فراوان

همین دیشب بود یواشکی کنج اتاق نشستم و دستان نحیفم را زیر چانه گذاشتم  و شروع کردم  با خود حرف زدن و اشک هایم مثل مرواریدی لغزان از چشم هایم میچکید ...تمام ارزوهایم را با خط های موازی کشیدم  ...می دانستم رسیدن به ان ها محال است پس اینطور خواستم خیال خودم را جمع کنم...ارام از جایم بلند شدم  به سمت کتاب هایم رفتم شروع کردم به خواندن انها ..شاید می خواستم دیگر به تو فکر نکنم و این تنها خیال خام زندگی من بود...در کتاب نوشته بود در دنیا مجنون هایی هستند که به قدری مجنون اند که هیچ چیز نمی تواند تب زیبای عشقشان را از چشمانشان برباید......سریع کتاب را بستم و روی تخت دراز کشیدم ..حس کردم هوای اتاق سنگین است به سرعت پنجره را باز کردم ..خیلی وقت بود دلم هوای تازه می خواست ...شروع کردم به نفس عمیق کشیدن..حس کردم دیگر بغضی گلویم را نوازش نمی دهد....بدنم سرد شده بود  روی تخت دراز کشیدم ..مثل کودکی ارام و مظلوم به پتو پناه بردم و فقط چشم هایم به سمت اسمان بود شروع کردم به شمردن ستاره ها یک ..دو .......که کم کم خوابم برد.صبح وقتی بلند شدم حس کردم تمام فکرم از تو سرشار است و مرتبا زیر لب تکرار می کردم...دیشب اولین شب عاشقی با تو بود..دیشب....                                                                                                                                   
نوشته شده در جمعه 12 آبان 1391 ساعت 02:48 ب.ظ توسط نرجس نظرات |